برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …
آنقدر تمـــــــــیز میخندم که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی
چند وقتیست که دائم به تو میاندیشم
به تو آری به همان چشمه نور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه"همان وهم همان تصویری که سراغش ز غزل های خودم میگیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
به همان شیوع فهماندن منظور به هم
به همان سایه همان وهم همان تصویری که سراغش ز غزل های خودم میگیری
آآآآی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی آن شبه هر شب تصویر تو نیست
اگر آن حادثه هر شب تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو با آینه انقدر یکیست
به گمان تویی آن شبه آینه پوش
عاشقی جرم قشنگیس به این کار مکوش
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
شعر اول رو حمید مصدق گفته که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داد:
لرزه انداخت به دستان من و
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
و از اینا جالب تر جوابیه که یه شاعر جوان به اسم جواد نوروزی
دخترک خندید و
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
غضب آلود به او غیظی کرد !
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
"
"
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

گـاهـی حـرفـی بـرای گـفـتـن نـداری و سـکـوت مـی کـنـی
گـاهـی آنـقـدر حـرف بـرای گـفـتـن داری کـه سـکـوت مـی کـنـی !
می خواهم فریاد بزنم اما نه فریاد نمی زنم به یاد
آرزوهایم سکوتی می کنم بالاتر از فریا
د سکوتی که فقط خدا آن را بشنود.
خسارت همه عشق هارو باید حافظ بده
میخواست نگه:
عشق پیداشد و آتش به همه عالم زد حافظ ![]()
جانم
اون روزا یادش بخیر ؛ چه روزای قشنگی بود ...
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی را که یک نفر بفهمد
بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد
دنیا را ببین ...
بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان اشک می آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت اشک می ریزیم
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم
بچه که بودیم اگه با کسی
دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمد
بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچه هم نیستیم
شاید به روی خودمون نیاریم
ولی همیشه ذهنمون پر از این آرزوست که :
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم
و هنوزم تو عالم بچگی بودیم
همون دوران بچگی هایی که پر از عشق بود و شور و نشاط و سرزندگی ...

![]()
![]()
از بهار پرسیدم ،عشق یعنی چه؟
گفت: تازه شکفته ام ،هنوز نمی دانم
از تابستان پرسیدم ،عشق یعنی چه؟
گفت: فعلا در گرمای وجودش غرقم ، نمیدانم
از پاییز پرسیدم ،عشق یعنی چه ؟
گفت: در هزار رنگ آن باخته ام ، نمیدانم
ازمستان پرسیدم، عشق یعنی چه؟
گفت: سرد است و بی رنگ
از پدر پرسیدم، عشق یعنی چه؟
گفت: یعنی تو !
از مادر پرسیدم، عشق یعنی چه؟
گفت: یعنی هر که در این خانه است.
از خواهر پرسیدم ،عشق یعنی چه؟
گفت: هنوز به آن نرسیده ام
از ماه پرسیدم ،عشق یعنی چه ؟
شرمگین و خجل خود را در آغوش آسمان پیدا کرد
شبی دیگر از ماه پرسیدم ،عشق یعنی چه ؟
ماه با چهره ای باز و خندان گفت : یعنی مهتاب !
از خود عشق پرسیدم ،عشق آخر یعنی چه؟
با تبسمی گفت:
عشق یعنی مهر بی پایان به خالق هستی ...
پاک ترین هوای دنیا
هوایی است که در وجود ماست !
چرا که هر لحظه دلمان
هوای هم را می کند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شب را برای سياهی بی پايانش، برای هزاران راز نگفته
برای تنها معبد آرامشم،برای محرم اسرارم،برای بودن با تو
برای تنهايی های بی تو ،برای هزاران هزار حرف نگفته
برای سکوت بی پايانش و برای هزاران هزار دليل ديگر دوست دارم
سکوت را برای صداقتش ،برای هزاران نگاه پر معنا
برای تنهائيش، برای بی پايانيش دوست دارم
قانون مرگ يک ديوانه را شايد هيچ کس نفهمد جز تو ...
مرگ را تنها برای خودم دوست دارم ،چون تنها تويی
که ميدانی قانون مرگم چيست ؟؟؟
تنها تويی که تمام بند های قانون مرگم را برايم روشن ميسازی!!!!
قانون مرگ را برای سکوت هميشه بی پايانم،برای رسيدن به تو
،برای آرامش ابدی در کنار تو،برای اينکه تو درستش کردی دوست دارم
تنها تو به من بگو.. تو به من بگو حالا که در اين کره خاکی
همه مرا ( ديوانه ) می خوانند حتی (او) چگونه تنها ترين ديوانه نباشم؟؟؟
چگونه لب به خنده بگشايم در صورتی که قلبم مالامال از غم است؟؟؟
چگونه شاد باشم وقتی که قلبم در گرو خاطرات تو است !!!!
سرزنشم مکن ميدانم از امانتی که تو به من هديه داده ای
به درستی مراقبت نکرده ام
ولی تو را ...
برای هزاران حرفی که از گفتنش عاجزم دوست دارم!!!



تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگرانسان ها بدانند فرصت با هم بودنشان چقدرمحدود است
محبتشان نسبت به یکدیگرنامحدود می شود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم واست تنگ شده
پس کجایی ؟ چرا نمی یای و من و با خودت ببری ...
خسته ام از این بودنه تکراری . من آرامشه با تو بودن و می خوام
امیدوارم ازم دریغش نکنی حالا که می دونی ، دیوونتم ...
![]()
![]()
![]()
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
و در چشمان مهربانت خیره شوم و دوستت دارم را بر لبانم
جاری کنم
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
سر بر شانه هایت بگذارم ... از عشق تو ... از داشتن
![]()
![]()
![]()
![]()
تو... اشک شوق ریزم
منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم
و بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم ...
![]()
![]()
![]()
![]()